پرینازپریناز، تا این لحظه 2 سال و 4 ماه و 26 روز سن دارد
مامان افسانهمامان افسانه، تا این لحظه 30 سال و 7 ماه و 14 روز سن دارد
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه 31 سال و 5 ماه و 2 روز سن دارد
وبلاگ پرینازوبلاگ پریناز، تا این لحظه 2 سال و 5 ماه و 11 روز سن دارد
هم خونه شدن ماهم خونه شدن ما، تا این لحظه 4 سال و 3 ماه و 15 روز سن دارد

♥ پریناز♥

دخترم

      به نــــــــــــــــــام خــــــدا ...   دخترم  چقدر من دیدنت را دوست دارم !!! درخواب... در غروب... در همیشه ی هر جا ... هرجایی که بتوان تو را دید ... صدا کرد و از انعکاس نامت کیف کرد !!! چقدر من تو را دوست دارم دخترم💋             ...
27 خرداد 1397

باغ آقاجون

    به نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام خـــــــــــدا ...   عشقی که بدون تو به بار آمده باشد  عیدی ست که بی فصل بهار آمده باشد یک لحظه شکوفایی لبخند تو کافی ست  تا موسم گل های انار آمده باشد                   ...
21 خرداد 1397

تولد 30 سالگی مامان

      سلام سلام خورشید و گرما بخش زندگی  مامان                                                     تولد تولد تولدم مبارک  عزیز ترینم 18 خرداد  تولد 30 سالگی مامان بود  و  اونشب رفتیم خونه ی خاله اکرم (مامان نجمه جون) و بعد از خوردن شام هم  رفتیم خونه ی مامانجون و آقاجون خیلی بهمون خوش گذشت. عزیز دلم فدات بشم که امسال با اون صدای قشنگت بهم تولدمو تبریک گفتی. بابا تو ماشین اهنگ تولدت مبارک رو گذاشته بود و بعد از تم...
18 خرداد 1397

سفره ی افطار عشقولیای من

      به نــــــــــــــــــام خــــــــــدا ...   موهایت را روی صورتت که می ریزی نیمی را به شرق نیمی را به غرب دنیای من تعادل می گیرد…! و من دور از آن خط استوا زیر سایه پلکهایت روزه می گیرم…!                         ...
15 خرداد 1397

21 ماهگیت مبارک

    عزیز ترینم دختر قشتگم ســـــــــــــــــــــــــــــــــلام 21 ماهگیت مبارک کوچولوی قشنگم . میدونم تبریکم باز هم با تاخیره نازنینم . مامانو بابت کوتاهی کردن برای اپ کردن وبلاگت ببخش . اخه ماشالله از بس خودت شیطونی میکنی و وقتی بیداری همیشه ازم درخواست میکنی که کنارت باشم اصلا نمیرسم که اپ کنم. شیرینم این چند وقته واقعا شیرین شدی ومن گاهی اوقات قندون صدات میکنم از بس که قندی . مخصوصا که تو صحبت کردن خیلی خیلی پیشرفت کردی و جمله های کوتاه میگی. از صحبت های قشنگت برات مینویسم. وقتی بابا خونه نیست ازم میپرسی مامان بابا توشش و میری در میزنی و میگی محسن . یا بابا و بعد میبینی کسی  جوابتو نمیده و میای با حالت س...
6 خرداد 1397

باغ آقاجون

    به نــــــــــــــــــــــــام خـــــــــــــدا ....   لُکنت،فقط از کار ماندنِ زبان نیست چشم ها هم گاهی  روی یک چهره گیر می کنند ...         دخترم  چقدر من دیدنت را دوست دارم !!! درخواب... در غروب... در همیشه ی هر جا ... هرجایی که بتوان تو را دید ... صدا کرد و از انعکاس نامت کیف کرد !!! چقدر من تو را دوست دارم دخترم💋💋💋         اگه دنیا یه درخته پر از میوه ی کاله  همیشه تو سبز سبز باش لحظه ی رسیدگی باش  اگه این ترانه تنها واسه تو یه شعرسادست دل نبند ...
10 ارديبهشت 1397

20 ماهگیه عشق کوچولو

       دختر قشنگه مامان سلام عشق کوچولوی من 20 ماهگیت مبارک. انشالله 2000 ماهگیت . قربونت برم که دو دهه از ماهگردات گذشت. انشالله همیشه سلامت باشی عزیز دله مامان . باید بریم سراغ دلبری و در فشانی های خانم طلا. عزیز دلم دیگه هر چی رو که بخواد میتونه بگه و گاهی وقتها ما از شنیدن اولین کلماتی که یهو به زبون میاری و ما برای اولین بار میشنویم به وجد میایم . مخصوصا مامان که قند تو دلش اب میشه . دنیای قشنگی داری عزیزم تو یه سنی هستی که به هر چیزی خیلی کنجکاوی نشون میدی و دوست داری کارهایی که ما انجام میدیم رو تجربه کنی و سریع میگی من من . مثلا من دارم چایبم رو شیرین میکنم و هم ...
6 ارديبهشت 1397

نقاشی کشیدن دخترم به سبک خودش

      به نــــــــــــــــــــــام خـــــــــــدا ...   گفته بودم که می خوام نگاهتو تابلو نقاشی کنم گفته بودم که می خوام تو نقاشیم چشم تورو کتاب کنم من میخوام تو نقاشیم رنگای تازه بذارم با قلم موی وجودم روی بوم با موهای شب یلدایی تو شعر ببافم گفته بودم که دلم میخواد  تو شعر خاطرم که رو بوم نقاشی ست دونه دونه حرفا رو خورشید وآفتاب بکنم همه رو پیشکش چشمای سیاهت بکنم گفته بودم که اگر دستاتو نقاشی کنم کف دستات دو سه تا میخک قرمز میذارم                 &n...
4 ارديبهشت 1397

دخترگلم در حال مطالعه

      به نــــــــــــــام خــــــــــدا ...   جیگر عینکی من در حال خواندن دیوان حافظ😊😊😊                  حافظ از بس ذوق چشمان تورا در سینه داشت  صد غزل رندانه زد تا فال گردد بهر تو                 ...
27 فروردين 1397

پیشکوه+تربت حیدریه

      به نــــــــــــــام خــــدا ....   دوست دارم با لبانت بازی کنم بازی...بازی مثل بازی الاکلنگ گاهی بالا گاهی پایین مثل سرسره بازی لیز بخورم سر بالایی مثل بادبادک بازی بروم تا آسمان آبی چشمانم سیاهی برود مثل لی لی یک...دو...سه...چهار مثل حس شوق بازی های کودکی مثل دوچرخه سواری       #منطقه_گردشگری_پیشکوه_تربت_حیدریه_بام_شهر         دخترگلم و دختردایی گلش زهرا جون             چو نسیم ِ آشنایی، ز کدام سو ...
25 فروردين 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ♥ پریناز♥ می باشد